موانع تحقق حقوق شهروندی فرهنگی معلولان ايران

امیر مولوی

معلوليت پديده‌اي است جهاني كه در طول تاريخ و در همه جوامع انساني وجود داشته و هم‌اينک نيز به‌رغم پيشرفت‌هاي علوم پزشکي همچنان وجود دارد. معلولان و آسيب‌ديدگان جسمي، ذهني و کالبدي بزرگترين اقليت جوامع انساني هستند که تاکنون در بسياري از جوامع ديده نشده و اکنون در پويشي هدفمند به دنبال ورود به صحنه اجتماعي هستند؛ صدايي که تاکنون خاموش و يا ناشنيده مانده بود اکنون گويا شده است.

شايد بتوان سير تحول اين جريان را با گسترش پسامدرنيسم و آغاز مطالعات گفتمان‌هاي خرد پيوند زد. جنبش اجتماعي معلولان يکي از نمونه‌هاي جنبش‌هاي جديد اجتماعي است که تاثيرات تعيين‌کننده و دامنه‌داري هم در جامعه و هم در ديدگاه‌هاي نظري حقوق شهروندي فرهنگي داشته است. به گونه‌اي که نمود آن را مي‌توان در تغييرات گسترده و اساسي ديدگاه‌ها، تعريف مجدد منافع و بازسازي روابط اجتماعي مشاهده نمود. به هر حال زندگي معاصر ما در جهاني کوچک جاري است. جهاني که در آن اعمال گروه‌هاي انساني مي‌تواند بازتاب جهاني داشته باشد. اين امر در مورد جنبش معلولان نيز صادق است و انتشار سريع انديشه‌ها در جهاني به هم پيوسته که در آن مردم و تجربه‌ها سفر مي‌کنند و در هم مي‌آميزند به سرعت چتري از صداي معلولان بر فراز اکثر نقاط سياره ايجاد مي‌کند.

تعريف هويت‌هاي متنوع و متکثر در نظريه پست مدرن، مقوله‌هاي توانمند و ناتوان را در هم مي‌شکند و احترام به تنوع و تکثر انسان‌ها و پذيرش انسان‌هاي داراي معلوليت به عنوان بخشي از تنوع بشري، برابرسازي فرصت‌ها، ايجاد قابليت‌ها براي رشد برابري زن و مرد، احترام به قابليت‌هاي ذاتي کودکان معلول، احترام به حق آنها براي داشتن هويت مستقل بخشي از تحولاتي است که در حوزه مطالعات معلوليت مورد توجه قرار گرفته است.

رويکرد معلوليت در دوره پست مدرن از دلسوزي به «همسان‌سازي» و از آسيب‌شناسي به «هويت» تغيير جهت مي‌دهد و معلوليت را به مثابه يک سبک زندگي و يک سبک جهاني و يک گونه بودن در جهان تعريف مي‌کند.

در حالي که عليل ديدن معلولان نگاه خاص درمانگرايانه در دوره مدرن است، در رويکرد پست مدرن، معلوليت مساوي با معيوب بودن نيست. در الگوي جديد اجتماعي در خصوص معلوليت، دست معلول را صرفا در دستان علوم پزشکي نمي‌گذارند و اعتقاد بر اين است که معلوليت صرفا مقوله‌اي زيستي و شناختي نيست، بلكه گفتماني است که در جامعه به دليل تجربه‌هاي انحصارخواهانه زندگي کردن در اين جهان به وجود مي‌آيد؛ اين ديدگاه در پي آن است که تکان محکمي به اصطلاحات و ساختارهاي نرمال بودن و نرمال‌سازي دوره مدرن بدهد که جنبه‌هاي اقتصادي، سياسي و محيطي دارد و اين که يک انسان از دوران جنيني تا تولد و سپري نمودن دوران کودکي، نوجواني، جواني، ميانسالي و پيري و مرگ را چگونه بايد بگذراند، امري است که مطابق معيارهاي نرمال بودن دوره مدرن تعريف شده است.

 معناي نهفته در ساختارهاي نرمال‌سازي، غيرنرمال دانستن معلول است و اين امر از آنجا ناشي مي‌شود که ما خودمان انسان‌ها را طبقه‌بندي کرده و هر طبقه‌اي را مورد ارزش‌گذاري قرار مي‌دهيم، توانمندان جسمي را انسان‌هاي با ارزش و افراد داراي معلوليت و کم‌توان را فاقد ارزش مي‌دانيم، پس تلاش مي‌کنيم طبقه بي‌ارزش را به سمت طبقه با ارزش سوق دهيم. اين طبقه‌بندي رسم معمول روزگار مدرن بوده است. اين فرايند به شکل‌گيري احساسات بسيار تلخ در وجود معلولان منجر مي‌شود و بي‌ارزش بودن را به آنها القا مي‌کند. طبقات را هميشه کساني تعريف مي‌کنند که قدرت بيشتري دارند. اين موضوع در مورد معلولان نيز صدق مي‌کند و طبقه‌بندي انسان‌ها به معلول و غير معلول را بايد محصول رابطه قدرت و جسميت دانست.

شيوه واسازانه تفکر پست مدرن به ما کمک مي‌کند اين مقوله‌بندي‌ها و ارزش‌گذاري‌هاي صورت گرفته را بشکنيم و به جاي آن، تجربه متنوع و متکثر زندگي بشر در هر ابعاد جسمي و ذهني را ارزش دهيم.

عوامل اجتماعي در واقع مهمترين عوامل مسئله‌ساز براي معلولان به شمار مي‌روند و به عبارتي ديگر، معلولان قرباني عوامل اجتماعي هستند.در عين حال الگوهاي اجتماعي، مسئوليت اين رويکرد منفي به معلولان را بر دوش عوامل ديگري مثل شرايط اجتماعي- فرهنگي، تاثيرات دوران کودکي، ساز و کارهاي روانشناختي همچون طردشدن از اجتماع يا بر روش برداشت‌هاي اجتماعي ديني از معلوليت همچون کيفر گناه بودن، يا يادآور مرگ بودن يا بر دوش عقايد اجتماعي برآمده از انسجام بدني و زيبايي شناختي؛ يا بر دوش گروه‌هاي اقليتي که همواره مشاجرات يا رقابت‌هاي ميان گروهي با يکديگر دارند، يا بر دوش مسائل مربوط به هويت شخصي مي‌اندازد.

از اين رو بايد گفت: مشکلي که معلولان با آن مواجه هستند، معلوليت نيست بلکه، رويکردهاي منفي، درک‌ها و برداشت‌هاي نادرست و فعاليت‌هاي سازماني است که از فرآيند استثناسازي و نشان‌گذاري برآمده‌اند و به همين دليل بايد گفت مفهوم نرمال‌بودن، شيوه خود تکرار شونده‌اي از زندگي است که مجموعه‌اي از ساختارهاي اجتماعي‌اند نه چيز ديگر. به عبارتي ديگر موانع فيزيکي، رواني، نگرشي، اجتماعي و فرهنگي به معلوليت را بايد از مهمترين موانع پيش روي زندگي معلولان عنوان کرد.

نبود قوانين متقن با پشتوانه اجرايي لازم و کافي، ناهماهنگي در سيستم و نهادهاي دولتي و نبود مديريت يکپارچه و سازماندهي‌شده در حيطه دستگاه‌هاي دولتي و متوليان امر معلولان، نگاه بخشي به معلوليت از سوي دستگاه‌هاي اجرايي، ضعف ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي و حقوقي از جمله عواملي است که موجب شده است دوران گذار از نگاه ترحم‌آميز و همراه با تبعيض نسبت به معلولان، به «رويکرد انساني کرامت محور» و نگاه به معلولين از منظر انساني در ايران به کندي پيش رود. در اين ميان ضعف حاکم بر رسانه‌هاي کشور نيز در به تصوير کشيدن چيستي و ماهيت واقعي معلوليت و فرهنگ‌سازي و ايجاد باور اجتماعي مبني بر طبيعي و عادي بودن شهروندان داراي معلوليت موجب شده است باورهاي اشتباه و تلخ درباره افراد داراي معلوليت در مسائل فرهنگي و اجتماعي ما همچنان وجود داشته باشد و باز توليد شود و معلوليت به عنوان يک حالت غيرعادي وابسته به بيماري تلقي گردد. بر سيماي جامعه امروزه خطي از پرسش‌هايي است که قوانين و هنجارهاي مربوط به معلولان را به چالش کشيده است. حقوق شهروندي معلولان، دسترسي به آموزش، اشتغال، امکانات و خدمات، ستمگري ناشي از نگرش‌هاي سالم سالار، حق بر شهر، سياست و معلوليت، ارزيابي سيماي فرهنگي معلولان، تنوع شغلي و زندگي مستقل و غيره نمونه‌هايي از اين مقوله‌اند. وجود چنين نشانه‌هايي مي‌تواند تصويرگر تضييع حقوق شهروندي فرهنگي معلولان در ايران باشد.

جايگاه و موقعيت معلولان و نيز نگرش‌هايي که معلول و حقوق او را کانون توجه خويش ساخته‌اند، همواره يکي از مباحث محوري جوامع بوده است و در اين شرايط پاسخگويي به اين سوال که معلولان ايران جايگاه و موقعيت خويش را چگونه ارزيابي ميکنند و در مسير حرکت خويش چه اهدافي را تعقيب مي‌نمايند، داراي اهميت فراواني است. اينها همه مسائل اساسي و سوالاتي است که بر مدار پويش معلولان ايران در گردش بوده و در خور پاسخگويي و سازماندهي است. علاوه بر آن، نگرش معلولان و فعالان حوزه معلوليت نسبت به نگرش‌هاي جامعه در مورد معلول و فاصله آن از نگرش‌هايي که خويش در مورد معلولان و جايگاه آن دارند، در يک رابطه تجربه شده و تئوريزه تحت عنوان فاصله انتظارات ارزشي از امکانات ارزشي مي‌تواند موجب تحرکات و تغييرات اجتماعي گردد که به سهم خود مسئله‌اي اساسي و قابل تامل است.

در اين راستا سوال اساسي و مهمي که مي‌توان طرح کرد آن است که:

تحقق حقوق شهروندي فرهنگي معلولان ايران با چه موانعي مواجه است؟

پاسخ به اين سوال، علاوه بر بسط ادراک نظري ما از جايگاه معلولان ايران، مي‌تواند در ايجاد بستر‌هاي لازم ذهني، جهت پاسخگويي به خواسته‌ها و مطالبات معلولان موثر واقع شده و با شناخت اصول، اهداف و عوامل در اين مقايسه تطبيقي، به نقاط اشتراک و افتراق آن نائل آمده و به ترسيم يک مدل مفهومي از آن نائل گردد.

امیر مولوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: